معماری
خانه / امام شناسی / امامت در قرآن / بخش دوم-امامت در آیه مباهله(محور سوم-احادیث اهل سنت)

بخش دوم-امامت در آیه مباهله(محور سوم-احادیث اهل سنت)

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش دوم
امامت در آیه مباهله

محور سوم
پیامبر(صل الله علیه و آله) چه کسانی را برای مباهله آورد؟

به اتفاق شیعه و اهل سنت،پیامبر(ص) برای مباهله کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین-علیه السلام- را همراه خویش نیاورد.در این زمینه چند مسئله شایسته ی بررسی است:
الف:احادیثی که حضور خاندان پیامبر(ص) در صحنه ی مباهله را بیان کرده اند.
ب:اعتبار احادیث و صحت صدور آنها.
ج:روایتی که در برخی کتب اهل سنت ذکر شده ولی مورد توجه واقع شده است.

احادیث حضور خاندان پیامبر(ص) در مباهله

 1 – احادیث اهل سنت
نظر به اینکه در این نوشتار بیشتر روی سخن با اهل سنت است اخادیثی که آورده می شود از منابع حدیثی آنها است.به عنوان نمونه چند حدیث در این زمینه آورده مشود:

⬅️ حدیث اول
در صحیح مسلم و سنن ترمزی و مسند احمد این حدیث آمده و لفظ مسلم چنین است:
روی مسلم عن عامر بن سَعْدِ بن أبی وَقَّاصٍ عن أبیه قال أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بن أبی سُفْیَانَ سَعْدًا فقال ما مَنَعَکَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فقال أَمَّا ما ذَکَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ له رسول اللَّهِ (صلی الله علیه وآله﴾ فَلَنْ اسبه لان تَکُونَ لی وَاحِدَهٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ الی من حُمْرِ النَّعَمِ سمعت رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله﴾ یقول له خَلَّفَهُ فی بَعْضِ مَغَازِیهِ فقال له عَلِیٌّ یا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِی مع النِّسَاءِ وَالصِّبْیَانِ فقال له رسول اللَّهِ (صلی الله علیه وآله﴾ أَمَا تَرْضَى ان تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ من مُوسَى الا انه لَا نُبُوَّهَ بَعْدِی وَسَمِعْتُهُ یقول یوم خَیْبَرَ لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَهَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ قال فَتَطَاوَلْنَا لها فقال ادْعُوا لی عَلِیًّا فَأُتِیَ بِهِ ارمد فَبَصَقَ فی عَیْنِهِ وَدَفَعَ الرَّایَهَ إلیه فَفَتَحَ الله علیه وَلَمَّا نَزَلَتْ هذه الْآیَهُ ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ ﴾ دَعَا رسول اللَّهِ (صلی الله علیه وآله﴾ عَلِیًّا وَفَاطِمَهَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فقال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلِی.
"عامر بن سعد بن ابی وقاص از پدرش (سعد بن ابی وقاص) نقل کرده است که معاویه سعد را امر کرد و گفت: تو را چه مانع است که ابوتراب (علی بن ابی طالب (ع)) را دشنام دهی؟

 (سعد) گفت: من سه چیز (سه فضیلت) را از او در خاطر دارم، که رسول خدا (ص) درباره وی فرموده است، هرگز وی را دشنام نخواهم داد. چنانچه من یکی از این سه فضیلت را می داشتم از شتران سرخ مو برایم محبوبتر بود:
۱-شنیدم  رسول الله در حالی که وی را در برخی جنگها به جای گذاشته بود و علی (ع) گفت:یا رسول الله!مرا با زنان و بچه ها(درشهر) به جای می گذاری؟فرمود:آیا راضی نیستی که تو نسبت به من به منزله ی هارون باشی نسبت به موسی،جز این که بعد از من پیامبری نیست؟
۲-شنیدم رسول الله در خیبر فرمود:هر آینه پرچم را به مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم اورا دوست دارند.(سعد)گفت:ما برای این(مقام بزرگ) سر میکشیدیم(که آیا آن حضرت ما را برای این کار تعیین خواهد کرد یا نه؟)آنگاه فرمود:علی را برایم صدا کنید.علی را در حالی که درد چشم داشت نزد آن حضرت آوردند و آب دهان مبارک در چشم وی افکندو پرچم را به وی داد و خداوند پیروزی را به دست وی نصیب مسلمانان گردانید.
۳-وقتی این آیه نازل گردید: … فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم … پیامبر (ص) علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را فراخواند و فرمود : «خدایا، اینان اهل من هستند.

 نکات مستفاد از این حدیث
۱-جمله ی اخیر که در این حدیث آمده بود:"اللهم هولاء اهلی" خدایا اینان اهل من هستند،دلالت می کند بر اینکه"ابناء" و " نساء" و "انفس" که در آیه ی کریمه آمده اند به لحاظ این است که آنان اهل پیامبرند.
۲-هریک از "ابناء و نساء و انفس" جمع مضاف هستند(چنانکه قبلا گفته شد)اقتضاء دارد که آن حضرت تمام پسران و زنان خانواده ی خویش و کسانیکه مانند خوده او شمرده می شوند،همه را باید در صحنه ی مباهله بیاورد،در حالیکه از "ابناء" تنها "حسن و حسین علیهما سلام" و از "نساء" تنها "فاطمه(س)" و از "انفس" تنها "علی(ع)" را آوردند.این مطلب با توجه به اینکه می فرماید:"خدایا اینان اهل من هستند"می رساند که اهل آن حضرت تنها اینان هستند و همسران وی خارج از اهل آن حضرت(به آن معنی) هستند.
۳-واژه "اهل" و "اهل البیت" معنای اصطلاحی ویژه ای دارد که جز بر این پنج تن که آل عبا و اصحاب کساء نامیده می شوند،بر دیگران قابل اطلاق نیست و این مطلب از احادیث بسیاری که در ذیل آیه ی تطهیر و مناسبتهای دیگر از پیامبر(ص) روایت شده است به خوبی استفاده می شود.

⬅️ حدیث دوم
فخر راضی در تفسیر کبیر ذیل آیه مباهله آورده است:
روی انه (ص) لما اورد الدلائل علی نصاری نجران ثم انهم اصروا علی جهلهم، فقال (ص): ان الله امرنی ان لم تقبلوا الحجه ان اباهلکم، فقالوا: یا ابا القاسم، بل نرجع فننظر فی امرنا ثم ناتیک؛ فلما رجعوا قالوا للعاقب و کان ذارایهم -: یا عبدالمسیح، ما تری؟ فقال: والله لقد عرفتم یا معشر النصاری ان محمدا نبی مرسل و لقد جائکم بالکلام، الحق فی امر صاحبکم، والله ما باهل قوم نبیا قط فعادش کبیرهم ولا نبت صغیرهم، و لان فعلتم لکان الاستئصال، فان ابیتم الا الاصرار علی دینکم و الاقامه علی ما انتم علیه فوا دعوا الرجل و انصرفوا الی بلادکم؛ و کان رسول الله (ص) خرج و علیه مرط من شعر اسود و کان قد احتضن الحسین و اخذ بید الحسن، و فاطمه تمشی خلفه و علی (ع) خلفها، و هو یقول: اذا دعوت فامنوا. فقال اسقف نجران: یا معشر النصاری، انی لاری وجوها لو سألوا الله ان یزیل جبلا من مکانه لازاله بها، فلا تباهلوا فتهلکوا، ولایبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامه. ثم قالوا: یا ابا القاسم، راینا ان لانباهلک و ان نقرک علی دینک فقال: فاذا ابیتم المباهله فاسلموا یکن لکم ما للمسلمین و علیکم ما علی المسلمین؛ 
فابوا فقال: فانی انا جزکم القتال، فقالوا ما لنا بحرب العرب طاقه و لکن نصالحک علی ان لاتغزونا ولا تردنا عن دیننا علی ان نؤدی الیک فی کل عام الفی حله، الفا فی صفر و الفا فی رجب و ثلاثین درعا عادیه من حدید، فصالحهم علی ذلک. و قال: و الذی نفسی بیده ان الهلاکه قد تدلی علی اهل نجرانف ولو لاعنوا لمسخوا قرده و خنازیر، ولاضطرم علیهم الوادی نارا، و لاستا صل الله نجران و اهله حتی الطیر علی رؤس الشجر، و لما حال الحول علی النصاری کلهم حتی یهلکوا، و روی انه (ص) لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن (ع) فادخله، ثم جاء الحسین (ع) فادخله، ثم جائت فاطمه (ع) ثم علی (ع)، ثم قال: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .
وقتی پیامبر اکرم (ص) دلائل را بر نصارای نجران اقامه کرد و آنان بر جهل و نادانی خویش اصرار ورزیدند، آن حضرت فرمود: خدا به من امر کرده که اگر شما ادله را نپذیرید با شما مباهله کنم، گفتند: یا اباالقاسم، ما باز می گردیم و درباره کار خویش می اندیشیم، و سپس نزد تو می آئیم. 
وقتی (به قوم خویش) باز گشتند به «عاقب» که صاحب نظر آنان بود گفتند: یا عبد المسیح، نظر تو در این باره چیست؟ وی گفت: ای گروه نصاری، شما محمد را می شناسید و می دانید که وی پیامبر و فرستاده خداوند است و سخن حق را درباره شما (یعنی حضرت عیسی «ع») آورده است، به خدا سوگند هیچ قومی با پیامبرشان مباهله نکرده اند جز آن که بزرگ و کوچک آنان از بین رفته اند، و چنان چه شما هم تن به مباهله بدهید بکلی از بین خواهید رفت، بنابراین اگر همچنان اصرار دارید که بر دین خود باقی بمانید او را واگذارید و به شهر خویش باز گردید. 
پیامبر (ص) «برای مباهله» بیرون آمد در حالی که عبای موئین سیاه بر دوش انداخته بود و حسین (ع) را در آغوش، و دست حسن (ع) را گرفته و فاطمه (ع) دنبال آن حضرت و علی (ع) پشت سر وی در حرکت بودند، در حالی که می فرمود: هنگامی که من دعاء کردم شما «آمین» بگوئید. 
اسقف نجران گفت: ای گروه نصاری، من چهره هائی را مشاهده می کنم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای خویش بر کند، آن را بر خواهد کند، پس با اینان مباهله نکنید که نابود می شوید و هیچ نصرانی بر روی زمین تا روز قیامت باقی نخواهد ماند. 
سپس گفتند: یا اباالقاسم، نظر ما این است که با شما مجاهله نکنیم، پیامبر (ص) فرمود: حال که مباهله نمی کنید، پس مسلمان شوید تا با مسلمانان در سود و زیانشان سهیم باشید، آن را هم نپذیرفتند، پیامبر (ص) فرمود: در این صورت جنگ با شما حتمی است، گفتند: ما توان جنگیدن با عرب را نداریم، ولی با شما مصالحه می کنیم که با ما نجنگید و ما را از دینمان باز نگردانید، و در مقابل ما هر سال دو هزار حُلّه [۳]، هزار حله در ماه صفر و هزار حله در ماه رجب و سی زره آهنین به شما بپردازیم، حضرت آن را پذیرفت و بر این اساس با آن مصالحه کرد. 
آنگاه فرمود: سوگند به خدائی که جانم در دست اوست، اهل نجران در آستانه نابودی قرار گرفتند، و اگر مباهله کرده بودند به صورت میمون و خوک مسخ شده بودند، و بیابانی که در آن قرار داشتند در آتش فرو می رفت و خداوند نجران و اهل آن را ریشه کن و نابود می ساخت، حتی پرندگانی که روی درختان قرار داشتند، از بین می رفتند و یک سال نمی گذشت که کل نصاری به نابودی می گراییدند. 
و روایت شده: هنگامی که رسول خدا (ص) با آن عبای موئین سیاه بیرون آمد (فرزندش) حسن (ع) را و سپس حسین (ع) را در آن عبا داخل نمود و آنگاه علی و فاطمه (ع) را هم داخل نمود و فرمود: انما یرید الله … جز این نیست که خداوند اراده کرده پلیدی را از شما اهلبیت دور سازد و شما را بگونه ای کامل پاکیزه گرداند.
فخر رازی در مورد صحت این حدیث می گوید:"گویا این حدیث مورد اتفاق علمای تفسیر و حدیث است."
نکته های مستفاد از حدیث
در این حدیث نکاتی شایسته ی یادآوری است:
۱-حضور خاندان پیامبر(ص) در حدیث این گونه بیان شده است که:خود آن حضرت در جلو در حالی که حسین(ع) -را که کودکی بود- را در آغوش داشت، و دست حسن(ع) که او نیز کودکی است را در دست دارد و فاطمه(س) دختر گرامی آن حضرت به دنبال وی و علی(ع) پس از فاطمه(س) است.چه اینکه این هیات با آنچه در آیه ی مباهله آمده منسجم است.این انسجام را می توان در ابعاد ذیل بررسی کرد:
الف:ترتیبی که در آمدن آنان وجود دارد تبلور همان ترتیبی است که در آیه ی کریمه است.یعنی نخست"ابناءنا" و سپس "نساءنا" و پس از آن "انفسنا" است.
ب:اینکه رسول الله فرزند کوچک خود حسین(ع) را در آغوش گرفته و دست فرزند خردسال دیگرش حسن(ع) را در دست دارد،عینیت تعبیر"ابناءنا"در آیه است.
ج:در میان قرار گرفتن فاطمه(س) مصداق منحصر به فرد "نساءنا" در این گروه-که از پیش رو و پشت سر مورد ستر و حفاظ قرار گرفته بود،می تواند تجسم تعبیر نساءنا در آیه باشد.
۲-در این حدیث پیامبر(ص) به خاندان گرامی اش فرمود:"اذا دعوت فامنوا"یعنی:آنگاه که من دعا کردم شما آمین بگویید،و این همان چیزی است که در آیه مباهله آمده است"نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین".در اینجا "ابتهال" تنها به پیامبر(ص) نسبت داده نشده است،بلکه ابتهال هم از ناحیه خود پیامبر(ص) به شکل دعا و هم از ناحیه عزیزانی که همراه وی آمده اند به صورت آمین گفتن باید تحقق یابد تا موجب جعل هلاکت و عقوبت الهی بر دروغگویا در این واقع شود که گذشت.
۳-اعتراف آن گروه از نصاری به فضیلت و مقام آنان،و در نهایت انصرافشان از مباهله پس از مشاهده چهره های نورانی و مقدس آنان.

⬅️ حدیث سوم
حدیث دیگری که واژه های "ابناءنا" و "انفسنا" در آن تنها بر علی و فاطمه و حسن و حسین-علیهم السلام-تطبیق شده،حدیث"مناشده یوم الشوری"است.در این حدیث امیرالمومنین علی(ع) برای اصحاب شوری(عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف و طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقاص)در روزی که این شوری تشکیل شد و منتهی به خلافت عثمان گردید فضایل خویش را یادآور می شود.بدین ترتیب که در مطرح کردن هریک از فضیلت های خویش آنان را به خدا سوگند می دهد و از آنان نسبت به وجود انحصاری این فضیلتها در باره ی خود اعتراف می گیرد.حدیث از این قرار است:
 أخبرنا أبو عبد الله محمد بن إبراهیم أنا أبو الفضل أحمد بن عبد المنعم بن أحمد بن بندار أنا أبو الحسن العتیقی أنا أبو الحسن الدار قطنی نا أحمد بن محمد بن سعید نا یحیى بن زکریا بن شیبان نا یعقوب بن معبد حدثنی مثنى أبو عبد الله عن سفیان الثوری عن أبی إسحاق السبیعی عن عاصم بن ضمره وهبیره وعن العلاء بن صالح عن المنهال بن عمرو عن عباد بن عبد الله الأسدی وعن عمرو  بن واثله قالوا قال علی بن أبی طالب یوم الشورى والله لأحتجن علیهم بما لا یستطیع قرشیهم ولا عربیهم ولا عجمیهم رده ولا یقول خلافهثم قال لعثمان بن عفان ولعبد الرحمن بن عوف والزبیر ولطلحه  وسعد وهم أصحاب الشورى وکلهم من قریش وقد کان قدم طلحه أنشدکم بالله الذی لا إله ألا هو أفیکم أحد وحد الله قبلی قالوا اللهم لا. قال أنشدکم بالله هل فیکم أحد صلى لله قبلی وصلى القبلتین قالوا اللهم لا. قال أنشدکم بالله أفیکم أحد أخو رسول الله (صلى الله علیه وسلم) غیری إذ اخى بین المؤمنین فاخى بینی وبین نفسه وجعلنی منه بمنزله هارون من موسى إلا أنی لست نبی قالوا لا. قال أنشدکم بالله أفیکم مطهر غیری إذ سد رسول الله (صلى الله علیه وسلم) أبوابکم وفتح بابی وکنت معه فی مساکنه ومسجده فقام إلیه عمه فقال یا رسول الله غلقت أبوابنا وفتحت باب علی قال نعم الله أمر بفتح بابه وسد أبوبکم قالوا اللهم لا. قال نشدتکم بالله أفیکم أحد أحب إلى الله وإلى رسوله منی إذ دفع الرایه إلی یوم خیبر فقال لأعطین الرایه إلى من یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله ویوم الطائر إذ یقول اللهم ائتنی بأحب خلقک إلیک یأکل معی فجئت فقال اللهم وإلى رسولک اللهم وإلى رسولک غیری قالوا اللهم لا. قال نشدتکم بالله أفیکم أحد قدم بین یدی نجواه صدقه غیری حتى رفع الله ذلک الحکم قالوا اللهم لا.قال نشدتکم بالله أفیکم من قتل مشرکی قریش والعرب فی الله وفی رسوله غیری قالوا اللهم لا . قال نشدتکم بالله أفیکم أحد دعا رسول الله (صلى الله علیه وسلم) له فی العلم وإن یکون أذنه الواعیه مثل ما دعا لی قالوا اللهم لا قال نشدتکم بالله هل فیکم أحد أقرب إلى رسول الله (صلى الله علیه وسلم) فی الرحم ومن جعله رسول الله (صلى الله علیه وسلم) نفسه وأبناه أبناءه ونساءه نساءه غیری قالوا اللهم لا.
 [امروز] چنان با شما إحتجاج کنم [و دلیل و برهان بیاورم] که هیچکدام شما از عرب هایتان و عجم هایتان، توانایی نخواهید داشت که استدلال مرا تغییر دهید[= مرا شکست دهید].
سپس حضرت فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، ای همه کسانی که در اینجا هستید، آیا در میان شما، کسی هست که در اقرار به یگانگی خداوند، قبل از من اقدام کرده باشد؟گفتند: به خدا، نه.علی (ع) فرمود: شما را بخدا سوگند می دهم، آیا در میان شما جز من کسی هست که برادر رسول الله (ص) باشد، آنگاه که میان مؤمنین آخوت و برادری برقرار نمود، و مرا برادر خود ساخت و مرا نسبت به خود به منزله هارون، برادر موسی قرار داد، جز این که من پیامبر نیستم؟ گفتند: خیر. 
علی (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا میان شما جز من کسی هست که پاکیزه قرار داده شده باشد، آنگاه که رسول خدا (ص) درهای شما را در مسجد بست و درب مرا باز گذاشت و من در مسکن و مسجد با او (و در حکم او) بودم که عمویش (عباس) برخاست و گفت: یا رسول الله، درهای ما را بستی و درب خانه علی را باز گذاشتی؟ رسول خدا (ص) فرمود: بله، این خدا بود که به باز گذاشتن درب خانه علی (ع) و بستن درهای شما (به مسجد) فرمان داد، گفتند: بار خدایا، خیر. 
علی (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در میان شما کسی هست که خدا و رسولش وی را بیش از من دوست بدارند، آنگاه که پیامبر (ص) پرچم را در روز خیبر بلند کرد و فرمود: هر آینه پرچم را به کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست بدارد، و خدا و رسولش هم او را دوست بدارند، و روزی که پیامبر (ص) درباره (طیر مشوی) پرنده بریان عرضه داشت: 
خداوندا، کسی را که از همه مخلوقاتت بیشتر دوست می داری نزد من آور تا با من، هم غذا شود، و در پی این دعا من آمدم و رسول خدا (ص) عرضه داشت: خداوندا، نزد پیامبرت نیز، علی (ع) دوست داشتنی ترین است، کیست که این مطلب برای او اتفاق افتاده باشد جز من؟ گفتند: بار خدایا، خیر.
علی (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در میان شما جز من کسی هست که پیش از نجوای خویش صدقه ای داده باشد تا زمانی که خداوند این حکم را نسخ کرد؟ گفتند: بار خدایا، خیر. 
علی (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا میان شما جز من کسی هست که مشرکان قریش و عرب را در راه خدا و رسولش کشته باشد؟ گفتند: بار خدایا، خیر. 
در مورد (افزایش) علم دعا کرده باشد و گوش شنوای وی باشد، آن گونه که درباره من دعا کرد؟ گفتند: بار خدایا، خیر. 
علی (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا میان شما کسی هست که در خویشاوندی به رسول خدا (ص) از من نزدیک تر باشد، و کسی که پیامبر خدا (ص) او را نفس خود، و پسران او را پسر خود، و زنان او را زنان خود قرار داده باشد، گفتند: بار خدایا، خیر. 
همین گونه که ملاحظه می کنیم در این حدیث حاضران در صحنه ی مباهله که پیامبر(ص) آنان را به امر خداوند آورده در انحصار علی و فاطمه و حسن و حسین-علیمن السلام-قرار داده شده است.

✅ صحت و اعتبار حدیث
از احادیث اهل سنت به همین اندازه که آوردیم بسنده میکنیم و در باره صحت مضمون این احادیث یعنی انحصار حاضران در صحنه ی مباهله به پنج تن آل عبا تنها مطلبی را که حاکم نیشابوری آورده است یادآور می شویم:
وی در کتاب معرفه علوم الحدیث نخست نزول آیه مباهله را از ابن عباس نقل می کند و اینکه علی(ع) نفس پیامبر و "نساءنا" درباره ی فاطمه و "ابناءنا" درباره ی حسن و حسین-علیهم السلام-است می آورد.آن گاهخ اخباریرا که در تفاسیر از ابن عباس و دیگران در این زمینه وارد شده است را متواتر دانسته و سخن پیامبر(ص) را که به خاندان گرامی خویش اشاره کرد و فرمود:"هولاء ابناءنا و انفسنا و نساءنا" یادآور می شود.
نقل احادیث این باب که از گزوهی از صحابه مانند جابربن عبدلله و ابن عباس و امیرالمومنین علی(ع) به طرق متعدد نقل شده است .
ان شاءالله ادامه دارد…

درباره ی سید محمد

سید محمد

همچنین ببینید

بخش اول-گفتار سوم: معرفی مقام امامت از زبان مقام امامت

بسم الله الرحمن الرحیم گفتار سوم معرفی مقام امامت از زبان مقام امامت پس از …

Leave a Reply

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz
قالب وردپرس