معماری
خانه / امام شناسی / امامت در قرآن / بخش دوم-امامت در آیه مباهله

بخش دوم-امامت در آیه مباهله

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بخش دوم
امامت در آیه مباهله


﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ﴾(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۶۱)
«هر گاه بعد از علم و دانشى که(در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»
نصارای نجران و ادعای باطل آنان
در آیه ی کریمه سخن درباره ی نصارای نجران است که حضرت عیسی(ع) را خدا می شمردند و بدون پدر به دنیا آمدن او را نشانه ی خداوندی وی می پنداشتند.آیه ی قبل:
«إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ»(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۵۹)
«در واقع مثل عیسى نزد خدا همچون مثل [خلقت] آدم است [که] او را از خاک آفرید سپس بدو گفت باش پس وجود یافت»
سخن آنان را باطل می کند،یعنی اگر شما درباره ی عیسی بن مریم(ع) به خاطر اینکه بدون پدر و مادر بدنبا آمده است به الوهیت قائل شدید،حضرت آدم که بدون پدر و مادر  به هستی قدم گذاشته سزاوارتر است که به خداوندی او معتقد گردید.
با وج.د این برهان قطعی آنان پذیرای حق نشدند و همچنان به اعتقاد خویش باقی ماندند.
در مرحله ی بعد،آیه ی کریمه پیامبر(ص) را مخاطب نمود تا آنان را به مباهله فراخواند.
اگرچه پیرامون این آیه(مباهله) بحث های زیادی وجود دارد،اما آنچه در این نوشتار مورد توجه است،نکاتی در رابطه با اهل بیت پیامبر(ص) به ویژه علی(ع) است که همراه آۀن حضرت برای مباهله آمدند.
بحث هایی که بر اساس استفاده از آیه ی کریمه و احادیث مطرح می شود پیرامون پنج محور می باشد:
۱-پیامبر(ص) مامور بودند چه کسانی را برای مباهله فراخواند؟
۲-هدف از حضور آنان در صحنه ی مباهله چه بوده است؟
۳-در امتثال حکم آیه چه کسانی را همراه خویش آورده است؟
۴-تبیین جایگاه علی(ع) در آیه ی مباهله و اینکه آن حضرت در آیه نفس پیامبر(ص) به حساب آمده است و احادیث پیرامون آن.
۵-پاسخ به سوالاتی که در مورد آیه مطرح است.

محور اول
همراهان پیامبر(ص) در آیه ی مباهله

در مورد بحث اول-که آن حضرت باید چه کسانی را برای مباهله فرا می خواند-با دقت و تامل در آیه ی کریمه بیان چند مساله ضروری به نظر می رسد:
الف:(ابناءنا) و (نساءنا) چه کسانی هستند؟
ب:منظور از (انفسنا) کیست؟

(…تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ…)
ابناء جمع ابن است یعنی پسران،و چون (ابناء) به (نا) ضمیر متکلم مع الغیر اضافه شده است و مقصود خود آن حضرت است حضرت باید حداقل سه تن را که پسران وی به حساب آیند برای مباهله فراخواند.

(…وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ…)
(نساء) اسم جمع به معنای زنان و به (نا) ضمیر متکلم مع الغیر اضافه شده است و اقتضا دارد که آن گرامی تمام زنانی را که در خانواده ی وی هستند(چنانچه دلالت جمع مضاف بر عموم ملحوظ باشد) یا حداقل سه تن را(که خاصیت حداقل جمع است) برای مباهله بیاورد.
آنچه در این بحث یادآوری می شود مقتضای دلالت(ابناءنا و نساءنا و انفسنا)است و بحث در محور بعدی که هدف از مباهله چه بوده نیز مکمل این بحث خواهد بود.
اما اینکه به عنوان مصادیق(ابناء) و(نساء) چندتن و چه کسانی برای مباهله حضور یافتند مطلبی است که بررسی آن مربوط به بحث در محور سوم خواهد شد.

(…وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ…)
انفس جمع نفس است و چون به ضمیر (نا) که مقصود خود آن حضرت است اضافه شده،دلالت بر این دارد که باید پیامبر حداقل سه تن را(به لحاظ اقتضای جمع بودن) که نفس وی محسوب می شوند،برای مباهله حاضر سازد.

آیا (انفسنا) بر خود پیامبر(ص) قابل انطباق است؟
گرچه نفس در (انفسنا) به معنای حقیقی آن تنها بر نفس مبارک رسول الله(ص) اطلاق می گردد ولی باتوجه به قراینی که در آیه ی کریمه نمی توان (انفسنا) را بر خود آن بزرگوار منطبق دانست و آن قرائن از این قرارند:
۱-انفسنا جمع است و هرکسی یک نفس بیشتر ندارد.
۲-جمله ی(فقل تعالو ندع) آن حضرت را موظف به دعوت به معنای حقیقی آن می کند و دعوت حقیقی هیچ گاه به خود انسان تعلق پیدا نمی کند یعنی اینکه انسان خود را بخواند غیر معقول است.
بر این اساس،اینکه برخی پنداشته اند در استعمالاتی مانند(فطوعت له نفسه) یا (دعوت نفسی) و مانند اینها،افعالی مانند (دعوت)(خواندن) به نفس تعلق پیدا کرده،در اثر غفلت از این نکته است که یا (نفس) به معنای خود انسان و ذات وی استعمال نشده است یا (دعوت) خواندن حقیقی نیست.بلکه در مثل (فطوعت له نفسه قتل اخیه) منظور از نفس هوای نفسانی انسان است و معنای جمله چنین است که (هوای نفسانی او،کشتن برادرش را برای وی آسان ساخت) و در مثل (دعوت نفسی) منظور وادار ساختن و آماده کردن خود برای انجام کار است و خواندن به معنای حقیقی معنی ندارد که به نفس تعلق پیدا کند.
۳-(ندع)به لحاظ اینکه خود پیامبر(ص) را در بر می گیرد دلالت بر نفس دارد و دیگر لازم نیست کسی که دعوت کننده ی دیگران و محور برای انجام مباهله است خود را نیز دعوت کند.

ادامه دارد ان شاءالله…

درباره ی سید محمد

سید محمد

همچنین ببینید

بخش اول-گفتار سوم: معرفی مقام امامت از زبان مقام امامت

بسم الله الرحمن الرحیم گفتار سوم معرفی مقام امامت از زبان مقام امامت پس از …

Leave a Reply

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz
قالب وردپرس