معماری
خانه / عقائد / نقد فلاسفه و عرفا / ورود و گسترش علوم غیر اسلامی و فلسفه در جامعه اسلامی- قسمت سوم

ورود و گسترش علوم غیر اسلامی و فلسفه در جامعه اسلامی- قسمت سوم

قسمت سوم
علامه مجلسی اعلی الله مقامه الشریف در بحارالانوار، می نویسد:
این جنایت بر دین و ترویج کتاب های فلسفی در میان مسلمین از جمله بدعت های خلفای ستمکار و دشمن امامان دین است که به خاطر دور کردن مردم از ائمّه و شریعت روشن الهی صورت گرفته است.
دلیل بر این سخن مطلبی است که صفدی در شرح لامیه عجم ذکر کرده است
و آن این که مأمون، آن گاه که با بعضی از پادشاهان مسیحی که به گمانم پادشاه جزیره قبرس باشد معاهده صلح امضا کرد، از آن ها خزینه کتاب های یونانی را درخواست نمود.  
نزد آنان، مجموعه ای از این کتاب ها در اتاقی موجود بود که کسی از آن ها اطلاع نداشت.  
پادشاه صاحب نظران از خواص خود را گرد آورد و در این باره با آنان مشورت کرد. همه به اتفاق گفتند که از فرستادن آن ها خودداری کند؛ جز یکی از بزرگان آن ها که گفت: آن ها را به مسلمین ارسال کن؛ زیرا این علوم هیچ دولت شرعی را وارد نشود مگر این که نظام آن را از هم می پاشد و اختلاف در میان علمایشان می اندازد.
صفدی در جای دیگر گفته: مأمون نخستین کسی نبود که کتب فلسفی را به عربی ترجمه کرد؛ بلکه پیش از او اشخاص بسیاری به چنین کاری دست زدند، چنان که یحیی بن خالد برمکی کتاب های زیادی از کتب پارسی را به عربی ترجمه کرد…  
مشهور است که نخستین کسی که کتاب های یونانی را به عربی ترجمه کرد خالدبن یزیدبن معاویه بود، آن گاه که دلباخته کتب علم کیمیا شده بود.
دلیل بر این که خلفا و پیروانشان راغب فلسفه بودند و دلیل این که یحیی برمکی دوستدار آن ها بود روایتی است که کشی از یونس بن عبدالرحمن نقل می کند.
یونس می گوید: یحیی بن خالد برمکی دانسته بود که هشام یعنی( هشام بن حکم)کتابی در مخالفتِ فلاسفه دارد. به این جهت،دوست داشت هارون الرشید را تحریک به کشتن او کند….
کوشش های به عمل آمده در ترجمه فرهنگ یونانی توسط سازمان های حکومتی ، و ترویج و انتشار آن توسط کارگزاران حکومت با حاکم بودن حالت استبداد؛و خلفا جور ،خود را به توده ی مردم آن زمان ،امیرالمومنین،ولی امر،و واجب الاطاعه شناساندن،مردم را به سوی فراگیری عقاید وارداتی می کشانید.
 امتی که علوم وحیانی اسلام در آن ،هنوز پیاده نشده بود و هنوز هم پیاده نشده ؛ با شیوع بحث های ابتدایی فلسفی در جامعه ،گروه های کلامی مختلفی هم چون معتزله(۱)، اشاعره(۲) و مرجئه(۳) و مانند آن به وجود آمد ؛ و هر یک خصم دیگری شد ؛ و در پی آن اتحاد اسلامی از بین رفت و امت یکپارچه به گروه های مخالف یکدیگر تقسیم شد.
…………………………………
۱٫ فرقه معتزله فرقه ایی است از فرق اسلامی که از اول قرن دوم هجری در اواخر عهد بنی امیه ظهور کرده و تا چند قرن در تمدن اسلامی تاثیر شدید داشته اند مؤسس این فرقه یکی از شاگردان حسن بصری به نام واصل بن عطا بود که با استاد خود بر سر سرنوشت مرتکب معاصی کبیره و حدود کفر و ایمان اختلاف نظر یافت و از او مجلس درس او کناره گرفت و سپس یکی از شاگردان دیگر حسن بصری  به نام عمرو بن عبید به او پیوست و این دو به یاری یکدیگر فرقه جدیدی را پدید آوردند به نام معتزله یا اهل «عدل و توحید» که در فارسی آنان را عدلی مذهب نیز گفته اند.
معتزله در عقل‌گرایی بسیار افراطی بودند و براساس احکام عقل عملی بر خداوند حکم صادر می‌کردند که مثلاً این کار بر خدا واجب است و آن کار بر او واجب نیست. برای مثال می‌گفتند «آفرینش بر خداوند واجب است» ، «تکلیف بندگان بر خداوند واجب است»، «رعایت مصلحت بندگان بر خداوند واجب است» و امثال اینها در گفتار معتزله یافت می‌شود.
معتزله معتقد بوده است که : مشروعیت امامت و خلافت به انتخاب است و به نصوص وارده بر امامت امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ توجه ندارد
قول به تفویض یکی از مسائل مهم کلامی، مسئله جبر و اختیار است. معتزله در این مسئله قائل به اختیار شدند، اما اختیار انسان را با قول به تفویض تبیین کردند. طبق این دیدگان انسان در فعل خود کاملاً مستقل از حق تعالی است. آنها نه تنها انسان را در فعل خود مستقل از حق تعالی دانسته‌اند، بلکه همه حوادث جهان را مستقل از حق تعالی دانسته‌اند
۲٫ مکتب کلامی اشاعره ، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه ، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می شود . این مکتب توسط ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری بنیانگذاری شد.
اشاعره آموزه های معتزلی و اهل حدیث (دو مکتب کلامی دیگر از اهل سنت) را به طور توأم نفی می کردند و با رد نقش اکتشافی عقل و پذیرش نقش دفاعی آن، حجتی نسبی برای عقل قائل شدند.
اساسی ترین آموزه کلام اشاعره را می توان اعتقاد آنها به ضرورت شرعی انتخاب امام از سوی مردم و عدم ضرورت عقلی آن دانست.  
البته از نظر آنان امامت عمدتا بحثی فرعی-فقهی است و طرح نشدن آن در مباحث اعتقادی اولی خواهد بود اما به دلیل آن که به عنوان شبهی اعتقادی نیز مطرح شده، در مباحث کلام مطرح و بررسی میگردد
۳٫ علّامه طریحی درباره این گروه می‌نویسد: « مرجئه گروهی ازمسلمانان هستند و عقیده دارند که هرگز گناه، ضرری به ایمان نمی‌زند».
همچنین ابن‌قتیبه می‌گوید: «مرجئه کسانی هستند که قائل به ایمان قولی و زبانی بدون عمل می‌باشند».
برخی نیز گفته‌اند: «مرجئه همان جبریه هستند که می‌گویند: هیچ‌گاه بنده از خود اختیاری ندارد».مجمع‌البحرین، ص۳۵.
از مهمترین عقاید این فرقه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱٫ این فرقه نیت و عقیده را اصل شمردند و گفتار و کردار را فاقد اهمیت دانستند؛
 2. معتقد بودند همانگونه که عبادت کردن با کفر سودی ندارد گناه کردن هم چیزی از ایمان نمی کاهد
 3. در مورد مرتکب گناهان کبیره، عذاب یا عفو آنها را به روز قیامت واگذار می کردند. به تعبیر شهرستانی، ارجا تأخیر حکم است در صاحب گناه کبیره تا روز قیامت. پس در دنیا بر صاحب کبیره هیچ حکمی نمی کردند که از اهل بهشت است یا اهل دوزخ
 4. این فرقه اهل عصیان را به ادای شهادتین نومید نمی ساختند و آنها را کافر نمی شمردند و برای همه امید آمرزش داشتند. در مقابل آنها مخالفان سخت گیر وعیدیه قرار داشتند که به آیه های وعید (بیم دهنده) قرآن استناد می کردند
۵٫آنها امامت علی بن ابی طالب را پس از سه خلیفه دیگر به تأخیر انداختند؛
 6. مرجئه معتقد بودند مشکل است که از عقیده باطنی مردم آگاه شویم. ما به درستی نمی دانیم چه کسی واقعاً مسلمان و چه کسی کافر است؛ زیرا کسانی چون معاویه، اصحاب جمل، علی بن ابی طالب شهادتین را بر زبان جاری می کنند، بنابراین، ما نیز به همان ظاهر حکم می کنیم و ایشان را مسلمان می خوانیم و داوری درباره آنان را تا روز قیامت به تأخیر می اندازیم.

درباره ی ابراهیم آبادی

ابراهیم آبادی
یکی بود یکی نبود/ غیر از خدا هیچ کس نبود

Leave a Reply

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz
قالب وردپرس